close
چت روم
به خداوند ترشیدگی سوگند که من رستگار شدم
loading...

وبلاگ دختر ترشیده

هفده سالم بود که خصوصیات منفی را که اهالی محله مان درباره خودشان می گفتند، به زبان شعر طنز درآوردم- حتی راجع به فامیل خودمان! - همین باعث شد مادرها، پسرهایشان را از من بترسانند که مبادا گیر زبان آتشینم بیفتند!دوران دانشجویی را در شهر دیگری گذراندم. شعری درباره خصوصیت اصلی مردم آن شهر گفتم و به خاطر زبان سرخم مورد انتقاد قرار گرفتم!آن وقت ها شاید از روی سادگی و صداقت، هرآنچه می خواست دل تنگم، می گفتم اما تنهایی های بعد از آن یک جورهایی شخصیت مرا عوض کرد. وقتی متوجه شدم یکی…

به خداوند ترشیدگی سوگند که من رستگار شدم

هفده سالم بود که خصوصیات منفی را که اهالی محله مان درباره خودشان می گفتند، به زبان شعر طنز درآوردم- حتی راجع به فامیل خودمان! - همین باعث شد مادرها، پسرهایشان را از من بترسانند که مبادا گیر زبان آتشینم بیفتند!
دوران دانشجویی را در شهر دیگری گذراندم. شعری درباره خصوصیت اصلی مردم آن شهر گفتم و به خاطر زبان سرخم مورد انتقاد قرار گرفتم!

آن وقت ها شاید از روی سادگی و صداقت، هرآنچه می خواست دل تنگم، می گفتم اما تنهایی های بعد از آن یک جورهایی شخصیت مرا عوض کرد. وقتی متوجه شدم یکی دو تا از خواستگارها توسط مادرشان نجات یافته(!) و با کس دیگری ازدواج کردند، کم کم ایجاد نظر مثبت در دیگران نسبت به خودم- آن هم در جامعه ای که خیلی از دخترها از ابتدای زندگیشان برای پیدا کردن شوهر تربیت می شوند-  برایم بی اهمیت شد. فکر کردم وقتی با یک خصوصیت منفی - که به نظر خودم منفی نبود- قضاوت می شوم، پس دیگر لازم نیست خصوصیات مثبتم را به رخ کسی بکشم. آن وقت بود که توانستم خودم باشم.

دیگر می توانستم هرجور دلم می خواهد رفتار کنم و این وضع، رهایی خوشایندی برایم به ارمغان آورد. اگر کار خوبی می کردم، فقط برای دل خودم بود و اگر اشتباهی از من سر می زد، فقط خودم را با عوارض آن اشتباه رو در رو می دیدم. مردی نبود که با اشتباهاتم سرافکنده اش کنم یا خوبی هایم را به او نسبت بدهم تا خوشش بیاید.

به نظرم اگرچه قرار گرفتن در کنار یک نفر دیگر می تواند تجربه خوشایندی باشد اما من هم چیزی را تجربه کردم که شاید با توجه به فرهنگ ما، در دنیای تاهل به دست نمی آمد. من فرصت پیدا کردم خودم را همان طور که واقعا هستم بشناسم و این باعث شد امروز، اگر هم قرار باشد در کنار مردی زندگی کنم، هرگز نتوانم و نخواهم که برایش نقش بازی کنم یا کسی بشوم که نیستم و دلم نمی خواهد باشم.

دختر ترشیده بازدید : 106 چهارشنبه 14 دي 1390 زمان : 13:39 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    نظرتون راجع به دختر ترشیده؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 112
  • کل نظرات : 9
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 47
  • آی پی امروز : 7
  • آی پی دیروز : 4
  • بازدید امروز : 22
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 33
  • بازدید ماه : 57
  • بازدید سال : 206
  • بازدید کلی : 53,877