close
چت روم
ادبیات ترشیدگی
loading...

وبلاگ دختر ترشیده

دیشب خواب دیدم کنارکتابخانه بزرگی ایستاده ام وهیجان زده دارم چندتا از کتاب ها را جدا می کنم، ورق می زنم و می خوانم...صبح درکتاب تعبیرخواب (نوشته بنت کلوز، ترجمه نادیا زکالوند) خواندم:"حضور درکتابخانه به پرورش صحیح استعدادها و برتری شما در زمینه ادبیات تعبیر می شود(قابل…

ادبیات ترشیدگی

دیشب خواب دیدم کنارکتابخانه بزرگی ایستاده ام وهیجان زده دارم چندتا از کتاب ها را جدا می کنم، ورق می زنم و می خوانم...
صبح درکتاب تعبیرخواب (نوشته بنت کلوز، ترجمه نادیا زکالوند) خواندم:"حضور درکتابخانه به پرورش صحیح استعدادها و برتری شما در زمینه ادبیات تعبیر می شود(قابل توجه shaky عزیز!) و رویای خواندن کتاب، مخصوصا اگر اطراف شما کتابخانه بسیار بزرگی باشد، یعنی احتمالا ازدواج نمی کنید و دلگرمیتان را در فعالیت های ادبی می یابید!"

من که اولش نفهمیده بودم درفعالیت های ادبی چه دلگرمی هست که می تواند جای همسررا در زندگی آدم پر کند، کمی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که شایدهم امکان پذیر باشد... مثلا اگر درهر موقعیتی، کتاب خاصی را بخوانم:

* وقتی می خواهی به جای دختر ترشیده، ازعبارت بهتری برای توصیف خودت استفاده کنی: دوشیزه سیه روز(مهدی موفق)
* نه... این که بدتر شد! یک اسم دیگر...: دختر دم بخت!(اوژن یونسکو)
* نه... ازاین هم بهتر باشد!:تسخیر ناپذیر!( ویلیلم سامرست موام)
* خوب است. حالا می خواهی خودت را دلداری بدهی که ازدواج کرده ها هم چندان خوشبخت نیستند:برنده سهمی ندارد(ارنست همینگوی)


* وقتی دوستت با وجود ضعیف شدن چشمهایش به چشم پزشک مراجعه نمی کند: مردها به ندرت به دخترهای عینکی دست درازی می کنند!!( دوروتی روتچیلد پارکر)
* بعد ازخواندن کتاب فوق، حسابی به دوستت شک می کنی: شاید آری، شاید نه!( گابریلا دانونزیو)
* سعی می کنی بفهمی دوستت دقیقا به چه چیزی فکرمی کند:متجاوزان جوان!( لیدیا سیفولینا)


* وقتی از خانه پدری ات خسته شده ای: زندگی جای دیگراست(میلان کوندرا)
* وقتی به دنبال حلال مشکلاتت می گردی: همیشه شوهر!( داستایوفسکی)
* وقتی در زندگی ات خلایی احساس می کنی که نمی دانی چیست: شوهر دلخواه!(اسکار وایلد)
* وقتی فکر می کنی شوهر دلخواه چه جور موجودی است: مردی که می خندد( ویکتور هوگو)
* نه... خندیدن که نشد دلیل... بیشتر فکرمی کنی:شوهر متجدد!( هنری فیلدینگ)
* متجدد دیگر چه صیغه ای است؟...بیشتر فکر کن: مردان برجسته!!( رالف والدو امرسون)
* بهتر شد... حالا این مردان برجسته از چه جور زنانی خوششان می آید: زنان فضل فروش بی مزه!(مولیر)(وگرنه که تو تا حالا ازدواج کرده بودی!)


* وقتی می خواهی با تعبیرخوابت لج کرده، هم فعالیت ادبی ات را ادامه بدهی و هم ازدواج کنی: یک دست و دو هندوانه!( آنتوان چخوف)
* وقتی دنبال روشی برای پیدا کردن نیمه گمشده زندگی ات می گردی: آگهی گمشده ها!(هاینریش بل)

* وقتی می خواهی تصور کنی در کجا با همسر آینده ات آشنا خواهی شد: باشگاه پسران میلیاردر!( شرلی نایت)
* و این آشنایی چه موقع اتفاق خواهد افتاد:ساعت بیست و پنج!( کنستانتین ویرژیل گیورگیو)
* دوست داری اسم طرف را هم بدانی: حاجی مراد!!( لئون تولستوی)( ظاهرا آب، طلبیده ونطلبیده اش مراد است!)


* وقتی دوست داری بچه دار شوی: آدم از کجا می آید؟!( تئودور هاینریش بل)
* بنا براین تصمیم می گیری ازدواج کنی ولی نمی دانی با چه کسی: آدم، آدم است!(برتولت برشت)
* به خودت می گویی مگر ممکن است آناناس با شلغم یکی باشد؟!: شلغم، میوه بهشته!(علی محمد افغانی)
* وقتی به آخرین خواستگارت فکر می کنی: مرد، این است!( فردریک ویلهلم نیچه)
* وازخودت می پرسی بعد ازخواستگاری، چه بلایی سراو آمد؟: مرد نامریی!(هربرت جرج ولز)
* وقتی همه چیز دارد جور می شود ناگهان...: هزار اتفاق می افتد!(ناصر پور پیرار)
* وقتی می خواهی بدانی چرا در زندگی این قدر بدشانسی:بی بی پیک!( الکساندر پوشکین)
* وقتی حتی آس دلت را هم می بُرند وبرنده نمی شود:آن برگ های بی حاصل!(آلدوس هاکسلی)


* وقتی با فکر کردن به تعداد دخترهای مجرد دور و برت، آرامش پیدا می کنی: ما بسیاریم!(پابلو نرودا)
* و گاهی هم با همین فکر آرامشت به هم می خورد: جنگ تن به تن دختران!!( جک لندن)
* ولی این ناآرامی زیاد طول نمی کشد:از خود گذشتگی زنان!(جک لندن)
* بالاخره نمی فهمی احساست خوب است یا بد: بابا تو دیوانه ای!( ویلیام سارویان)

* وقتی از برنامه ریزی های دولت برای خصوصی سازی خوشت می آید: ازدواج یک امر خصوصی است!(جودیت کلی)
* وقتی فکر می کنی با مهاجرت پسرهای چینی به ایران، مشکل ازدواج دختر های ایرانی حل می شود: آخرین روزهای پکن!( پیر لوتی)
* وقتی به این نتیجه می رسی که پسرهای چینی مالی نیستند و بهتر است روی یک کشور اروپایی سرمایه گذاری کرد: اروپا هوشیار باش!!( توماس مان)


* وقتی فکر می کنی اگر ازدواج کنی به جای" یاد داشت های یک دختر ترشیده" چه وبلاگی خواهی نوشت:زن سی ساله!!(انوره دو بالزاک)
* و بالاخره وقتی آرزو می کنی مرده بودی و در خواب به آن کتابخانه لعنتی نمی رفتی!: جسدی در کتابخانه!(آگاتا کریستی)

دختر ترشیده بازدید : 135 دوشنبه 1 اسفند 1390 زمان : 12:10 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    نظرتون راجع به دختر ترشیده؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 112
  • کل نظرات : 9
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 47
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 6
  • باردید دیروز : 1
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 18
  • بازدید ماه : 45
  • بازدید سال : 304
  • بازدید کلی : 54,096