close
چت روم
نامه ای به همسر اینده ام
loading...

وبلاگ دختر ترشیده

سلام عزیزمگاهی وقت ها آدم با ندانم کاری های خودش، چیزهایی را ازدست می دهد که می توانست با اندکی تدبیر، داشته باشد اما چه فایده ؟ خود کرده را تدبیرنیست!تو هم یکی ازهمه آدمها هستی پس خواه ناخواه چیزهایی را با سهل انگاری ازدست داده ای که دیگر هرگز نمی توانی داشته باشی.می پرسی چه چیزهایی؟ الان برایت می گویم...تو چند بارافتخاراین را که درجمع هنرمندان، وقتی من بالای سِن می رفتم ولحظاتی بعد همه برایم کف می زدند و سکه بهارآزادی جایزه می گرفتم ، همراهم باشی از دست دادی.تو بارها قورمه سبزی های خوشمزه…

نامه ای به همسر اینده ام

سلام عزیزم

گاهی وقت ها آدم با ندانم کاری های خودش، چیزهایی را ازدست می دهد که می توانست با اندکی تدبیر، داشته باشد اما چه فایده ؟ خود کرده را تدبیرنیست!
تو هم یکی ازهمه آدمها هستی پس خواه ناخواه چیزهایی را با سهل انگاری ازدست داده ای که دیگر هرگز نمی توانی داشته باشی.
می پرسی چه چیزهایی؟ الان برایت می گویم...
تو چند بارافتخاراین را که درجمع هنرمندان، وقتی من بالای سِن می رفتم ولحظاتی بعد همه برایم کف می زدند و سکه بهارآزادی جایزه می گرفتم ، همراهم باشی از دست دادی.
تو بارها قورمه سبزی های خوشمزه مامانم را ازدست دادی.
تو لحظات خوب بسیاری را از دست دادی، نه در روز تولد سال های بیست تا سی سالگی من پیشم بودی نه در روز تولد چندسال اخیرخودت... تو کادوهای زیادی را ازدست دادی!
تو فرصت تجربه خوردن اولین دستپخت مرا ازدست دادی، ازاولین کیکی که پختم نخوردی.
تو درخیلی ازسفرها با من نبودی و خدا می داند چه روزهای خوبی بودند...
تو دیگر هرگزنمی توانی مرا درحالی که هیچ کدام ازموهای سرم سفید نشده اند و رنگ خرمایی طبیعیشان را دارند، ببینی.
نمی توانی تصورکنی که ابروهای من چقدرپهن بوده اند!
تو لحظات زیادی را که من درآنها دلم می خواست عمیقا کسی را دوست بدارم و می توانستم ازعشق، لبریز و سرمستت کنم، از دست دادی.
توهیچ وقت به خانه دانشجویی من نیامدی...هیچ وقت در پیتزافروشی دریا با من غذا نخوردی  و دیگرهم نمی توانی این کار را بکنی چون آنجا را خیلی وقت است که جمع کرده اند.
تو سال ها فرصت مشارکت در تصمیم گیری های مرا ازدست دادی.
تو درهیچ کدام ازعکس های بیست تا سی سالگی من حضور نداری.

من هم وقتی به مکه رفتم برای تو دعا نکردم، هیچ سوغاتی هم برایت نیاوردم.
بیست وچند ساله که بودم، دوستت نداشتم، برایت نامه های عاشقانه ننوشتم، ازتو بچه دار نشدم...

خیال می کنی تمام اینها تقصیر کیست؟...
خوب معلوم است که تو...آخر می مردی چند سال زودتر پیدایت می شد و با من ازدواج می کردی؟!!

دختر ترشیده بازدید : 114 جمعه 28 بهمن 1390 زمان : 21:22 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    نظرتون راجع به دختر ترشیده؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 112
  • کل نظرات : 9
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 47
  • آی پی امروز : 0
  • آی پی دیروز : 1
  • بازدید امروز : 1
  • باردید دیروز : 2
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 17
  • بازدید ماه : 40
  • بازدید سال : 271
  • بازدید کلی : 53,942